تبليغاتX
دست خط من............

دست خط من............

قاب هیچ پنجره ای خالی از نور نیست!!!

تنهایییییییییییی!!!!!!!!!!!!

روزهايم به  تلخي و گاه در بي مزه گي تمام مي گذرد 

و شب هايم در روياهايي كه فردايش تعبيري ندارد 

اميدها و ارزوهايي كه همه به باد رفته است 

سبزه ايي كه نيامده مرده است 

جهاني غم روي دلم سنگيني مي كند 

مي شكنم 

چاره ايي ندارم 

در حيرتم چه بازي بدي 

چه سرانجام شومي 

چه مي توانم بكنم 

اميد و ارزو و اينده و عشق 

به كدام دل خوش كنم 

وقتي گلي در كار نيست ....................

خیییییییییییییییلی تنهامممممممممممممممممممممممم

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 23:49  توسط طلا  | 

deltangi in del

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 13:59  توسط طلا  | 

sale 90

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 خرداد1390ساعت 22:43  توسط طلا  | 



اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سـیــاه
می خواهم روی چهـــره ام خـط بکشـم
تا به جــــرم زیبایی در قـــــفس نیفتم
یک ضربـــدر هم روی قلبـــم تا به هوس هم نیفتم !

یک مداد پاک کن بده برای محـو لـب ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!

یک بیلـچــه، تا تمام غرایز زنـــانه را از ریشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشـت می روم گویا!

یـک تیــغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !

نخ و سوزن هم بده، برای زبانـــــــم
می خواهم ... بدوزمش به سق
اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانســــور کنم !

پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشـوی مغزی
مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت
می دانـــی که؟ بایــد واقع بیـــن بود !

صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر
می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب
برچسب فاحشـــه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتــــــــــم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد
فحـــــش و تحقیر تقدیمم می کنند !

تو را به خدا....اگر جایی دیدی حقــی می فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکــــــــارد بخر به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یـک انسانم، من هنوز یک انسـانم، من هر روز یک انسانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 3:32  توسط طلا  | 

تنهاي.........تنها

بزن مطرب كه امشب دلبرم مستانه مي رقصد

بت افسونگر لب بر لب پيمانه مي رقصد

بزن ساقي شراب آتشين و مست خوابم كن

كه امشب دلبرم در مجلس بيگانه ميرقص


                                                                                                                                                    مي خوام به سردي شبهام بخندم
مي خوام به پوچي فردام بخندم
وقتي مي بينمت با ديگروني
تو اوج گريه هام مي خوام بخندم
مي خوام داد بزنم تنهاي تنهام
مي خوام وقتي مي گم تنهام بخندم

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 1:27  توسط طلا  | 

ba man....


!
من مي تونم يه شعر بگم از دل شب تا لب رود




از چشاي شاهزاده ها وقتي که هيچ عشقي نبود


کافيه دلم بخواد واژه ها تو دست منن


وقتي که لکنت مي گيرم به جاي من حرف مي زنن


حيف که نمي شه با تو باز دوباره زندگي كنم


نمي تونم تا روز مرگ هر چي که تو بگي كنم


حيف که نشد فقط يه بار تکيه به شونه هات کنم


فقط يه بار از ته دل بشينم و نگات کنم


از تو حياط چشم تو سهم من اب پاشي نبود


حيف که خوشي گاهي مياد به ما دوتا سر مي زنه


وقتي مي ره دوباره غم مهمون چشم هاي منه


به تو نمي شه دل سپرد تو که فقط يه خواهشي


نمي دونم که تو چرا مي خواهي ازم جدا بشي


از تو چشات مي فهميدم دلت شکسته دلخوري


به جاي عشق و عاشقي حالا پر از تنفري


با التماس مخمليت يه حس ناب شکفته شد


چه شعرهايي به خاطرت چه لحظه هايي گفته شد


درسته که تو رفتي و سري به من نمي زني


ولي بذار خيال کنم که تو هميشه با مني!



































+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 0:4  توسط طلا  | 

حسرت.........

 بیا بنویسیم روی خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا



بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ،توی دفتر موج ، رو دریا



بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینس



مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینس



با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست



اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست



با صدام میام همه جا تورو مینویسم



روی آینه گریه هایم گونه های خیسم



ای که معنی اسم تو آسمون پاکه



ریشه صدام نبض عشق زیر پوست خاکه



بیا بنویسیم روی خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا



بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ،رو دریا



توی خواب خاک ریشه ها موسم شکفتن



هم صدای من میخونن وقت از تو گفتن



چشم بستم رو تو بیا به سپیده وا کن



با ترانه نفسهات باغچه رو صدا کن



با صدام میام همه جا تورو مینویسم



روی آینه گریه هایم گونه های خیسم



ای که معنی اسم تو آسمون پاکه



ریشه صدام نبض عشق زیر پوست خاکه



بیا بنویسیم روی خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا



بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ،رو دریا



با ترانه نفسهات من ترانه میگم



اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم



بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه



بوی پیرهنت که بیاد لحظه دیدنه



با صدام میام همه جا تورو مینویسم



روی آینه گریه هایم گونه های خیسم



ای که معنی اسم تو آسمون پاکه



ریشه صدام نبض عشق زیر پوست خاکه



بیا بنویسیم روی خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا



بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ،رو دریا...........
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 0:52  توسط طلا  | 

توللللللللللللللللللللللللدم مبارک...................................

البته ۲۷ خرداد تولدمه ولی دیر شد دیگه!

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 23:44  توسط طلا  | 

لیلا

سلام

من دلم واسه لیلا  جونم خیلی تنگ شده

 

خیلی دوست دارم لیلا!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 17:31  توسط طلا  | 

روزی به هم .......

دلم براي كسي تنگ است كه دل تنگ است…

دلم براي كسي تنگ است كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد …

دلم براي كسي تنگ است كه با زيبايي كلا مش مرا در عشقش غرق مي كند…

دلم براي كسي تنگ است كه تنم آغوشش را مي طلبد …

دلم براي كسي تنگ است كه دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد…

دلم براي كسي تنگ است كه سرم شانه هايش را آرزو دارد…

دلم براي كسي تنگ است كه گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي كشد …

دلم براي كسي تنگ است كه چشمانم ، چشمانش را مي طلبد …

دلم براي كسي تنگ است كه مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم براي كسي تنگ است كه اشكهايم را ديده…

دلم براي كسي تنگ است كه تنهاييم را چشيده…

دلم براي كسي تنگ است كه سرنوشتش همانند من است…

دلم براي كسي تنگ است كه دلش همانند دل من است…

دلم براي كسي تنگ است كه تنهاييش تنهايي من است…

دلم براي كسي تنگ است كه مرهم زخمهاي كهنه است…

دلم براي كسي تنگ است كه محرم اسرار است…

دلم براي كسي تنگ است كه راهنماي زندگيست…

دلم براي كسي تنگ است كه قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي كند…

دلم براي كسي تنگ است كه دوست نام اوست…

دلم براي كسي تنگ است كه دوستيش بدون (( تا )) است…

دلم براي كسي تنگ است  كه دل تنگ دل تنگي هايم است...

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 3:0  توسط طلا  | 

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ....؟

+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 2:12  توسط طلا  | 

تو مرا میفهمی؟

                                                                              بمان با من !حس عزیزم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 3:0  توسط طلا  | 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

                                            شب خوش

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 2:55  توسط طلا  | 

دلتنگی.....

دلتنگی

باز دلم هوا تو کرده

به یاد روزهایی که دیگه بر نمی گرده 

به یاد نفس هــای آخر تو

که شب و روز منو غمناک کرده

به یاد خنده های شیرین تو

 که منو محو تو کرده

به یاد عـشق تــو به من

که پیوند منو تو رو با هم جور دیگه کرده

به یاد روزهای خوش با تو بودن

که حالا منو از زندگی سـیر کرده

بــه یاد بـی مهری هایی که

دل من در حق  تو کرده

بــه یاد کارها و حـرفهایـی که

می خواسته و نکـرده

حس غریبم ؟ دوستت دارم....

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 4:20  توسط طلا  | 

بچه ها سلام

یه چیزی بگم؟

                  یکی واسم نظر گذاشته نمی دونم کیه!!!!!!!!!!!!

دوست دارم بدونم!

اینم نظرش:

سلام جالبه به منسر میزنی اما نظر نمیدی! 
یعنی اینکه قابل نمی دونی...

باشه ! حق داری................................

                               

                                                                  یالا بگو!

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 3:11  توسط طلا  | 

شنگول...

سلام

من الان ۲ماه و ۱۳ روزه که اومدم مسافرت ۱۷ روزه دیگه میخوام برگردم خونه!

خوشالمممممممممم

راستی دیشب تو آسانسور گیر کردم نزدیک بود خفه شم

آخه فنش هم خراب بود

ولی از اونجایی که من دختر خوبیم و خدا دوسم داره

نمردممممممممممممممممممممممممممم.

                                                                                     بایییییییییییی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 4:40  توسط طلا  | 

میرم......

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

....
                                       غریبه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 2:55  توسط طلا  | 

پشت یه دریا خاطره
پشت دو کوه
پشت یه دست مه گرفته
روی برگ نازک گل
زیر درخت ساکت باغپشت یه دریا خاطره
پشت دو کوه
پشت یه دست مه گرفته
روی برگ نازک گل
زیر درخت ساکت باغ
کنار رنگ پنجره
تو دل یک دست کویر
در اوج هجوم نازک نور
سر دو بار بارون خیس
دست نحیف برگا
می شد یه دست رخت زمین
یه آدم بود ....که دیگه نیست

سایه لبخند تو با باران به روز شد

کنار رنگ پنجره
تو دل یک دست کویر
در اوج هجوم نازک نور
سر دو بار بارون خیس
دست نحیف برگا
می شد یه دست رخت زمین
یه آدم بود ....که دیگه نیست

سایه لبخند تو با باران به روز شد
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 2:19  توسط طلا  | 

فراموشی.....

سلام

باید فراموشت کنم                         

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

               من می پذیرم رفته ای               

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم ...

                                                                     فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 4:34  توسط طلا  | 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلاد : همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت

او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد

عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

 دختری ساده که يک روز کبوتر شد

و رفت.

 

                           غریبم

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 3:16  توسط طلا  | 

عبور باید کرد
 صدای باد می اید عبور باید کرد
 و من مسافرم ای بادهای همواره
 مرابه وسعت تشکیل برگ ها ببرید
 مرا به کودکی شور آب ها برسانید
و کفش های مرا تا تکامل تن انگور
 پر از تحرک زیبایی خضوع کنید
 دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر
در آسمان سپید غریزه اوج دهید
و اتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک
 و در تنفس تنهایی
 دریچه های شعور مرا به هم بزنید
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز
 مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید
 حضور هیچ ملایم را
به من نشان بدهید

                                                                سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 4:12  توسط طلا  | 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicttp://i43.tinypic.com/21jnmeh.jpg" border=0>
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 17:39  توسط طلا  | 

آب رفته گر چه باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر که هست باش با او

یاد تو ما را بس است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 17:39  توسط طلا  | 

دلگیر...

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم.

 

 

دلم شکسته آسمون..............

نفس می خوام نفس می خوام..........

آییییییییییییییییییییییییییی.................................

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..................................

پس تو

کوشیییییییییییییی؟

ها؟


+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 3:0  توسط طلا  | 

همیشه می اندیشیدم

 تلخ ترین  آن است که

کسی  نباشد با او سخن بگویی

اکنون برین باورم

 دردناکترین آن است که

نتوانی به کسی بگویی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 3:43  توسط طلا  | 

سلام

من به شدت به چندتا قالب بچه گونه قشنگ نیاز دارم.....

می تونید کمکم کنید؟

                                                 مرسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 3:52  توسط طلا  | 

Image and video hosting by TinyPic 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 18:3  توسط طلا  | 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 14:35  توسط طلا  | 

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود........
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 3:34  توسط طلا  | 

من صبورم اما . . ...... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!!
 
 
                                                                     تقديم به تو
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 2:38  توسط طلا  |